سفارش تبلیغ
صبا
مدیر وبلاگ
 
همه چی از هر جا
من یک طراح سایت(و الان طراح صنعتی) و یکی از فارق التحصیلان دانشگاه آزاد هستم و برای ایجاد جامعه ای آباد و آزاد گام بر میدارم. به امید ایرانی آباد
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 7
بازدید دیروز : 3
کل بازدید : 80179
کل یادداشتها ها : 48
خبر مایه


طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز

کاش نمی فهمیدی هیچوقت که چه قد عاشقتم

کاشکی چشمات واسه یک روزم شده هوای چشمامو میکرد

کاشکی از لحن قشنگ اون صدات

نمیخوندم که همه اون عاشقونه گفتنات

فقط و فقط به خاطر منه

آخ چه قد دلم میخواست که عشقتو

واسه یک لحظه شده از توی چشمات بخونم

اما تو مخمل ناز اون چشات

همه چی پیدا میشه جز عشق من

دیگه هیچوقت نمیخوام بهم بگی

نفسات هنوز به خاطر منه

نفسم دروغ نگو من نفساتو میشناسم

توی حرم نفسات

هر دلیلی میتونم پیدا کنم به جز خودم

نازنینم میدونم دلت یه جای دیگه گیره ولی راستشو بخوای

هیچکی جز من تورو اندازه جونش نمیخواد

میدونم میدونی که تمام زندگیم شدی

اما این یادت نره زندگیمو وقتی میخوام

که منو بازی نده


اگه بازی بخورم

تورو با زندگیمو یه جا به آتیش میکشم

نه بابا نترس عزیزم برو کارتو بکن

اگه بازی بخورم

تنها چیزی که به آتیش میکشم خاطره های خوبته

آخه تو یه روزی زندگیم بودی

عزیزم دوست دارم حتی اگه تو قلب تو

دیگه جایی واسه من نباشه

آخه من هنوز همونم که بهت گفته بودم

نازینم هر چه هستی باش اما باش


  

من خدا را دارم

"کوله بارم بر دوش"

"سفری می باید"

سفری بی همراه

"گم شدن تا ته تنهایی محض"

سازکم با من گفت:

هر کجا لرزیدی

"از سفر ترسیدی"

تو بگو از ته دل

"من خدا را دارم"

من و سازم چندیست که فقط با اوییم.....


  

 

شبی که کوله بارت رو

میون گریه می بستی

یه احساسی به من میگفت

هنوزم عاشقم هستی

خداحافظ نگو وقتی هنوز درگیر چشماتم

خداحافظ نگو وقتی تو هر جا باشی همراتم

چرا حالت پریشونه؟

چرا مایوس و دلسردی؟

خداحافظ نگو وقتی

هنوزم میشه برگردی !

تو یادت رفته اون روزا

یکی تنها کست میشد

خداحافظ که میگفتی

خدا دل واپست میشد

خداحافظ نگو وقتی هنوز درگیر چشماتم

خداحافظ نگو وقتی تو هر جا باشی همراتم


  

امروز بصورت اتفاقی اولین شعرم رو پیدا کردم. البته همین طوری نوشته بودمش.

مرگ من روزی فرا خواهد رسید                در بهاری روشن از انوار نور

در زمستان غبار آلود و دود                      یا خزانی خالی از فریاد و شور

یاد می آرم که در دستان من                  روزگاری شعله میزد خون

خاک می خواند مرا هر دم به خویش         میرسند از راه که در خاکم نهند

بعد روزها و هفته ها و ماهها                 چشم تو در انتظار نامه ای خره مانده

بی تو دور از ضربه های قلب                  قلب من میپوسدداینجا زیر خاک

بعد ها نام مرا باران و باد                     نرم می شویند ز رخسار سنگ

گور من گمنام می ماند به راه               فاغ از افسانه های نام و ننگ

              پیکرم سرد مرا میفشارد خاک دامن گیر

خوب این شعر اولین و آخرین  شعر من بود توی اون دوره که خیلی به من سخت گذشت. اون موقع دانشجو بودم. عاشق هم بودم. بعدش چنتا اتفاق بد پشت سر هم افتاد. اینم مال همون موقع هاست.


  

شاعر زن میگه :

به نام خدایی که زن آفرید
حکیمانه امثال ِ من آفرید

خدایی که اول تو را از گل
و بعداً مرا از خشت آفرید!

برای من انواع گیسو و موی
برای تو قدری چمن آفرید!

مرا شکل طاووس کرد و تو را
شبیه بز و کرگدن آفرید!

به نام خدایی که اعجاز کرد
مرا مثل آهو ختن آفرید

تو را روز اول به همراه من
رها در بهشت عدن آفرید

ولی بعداً آمد و از روی لطف
مرا بی کس و بی وطن آفرید

خدایی که زیر سبیل شما
بلندگو به جای دهن آفرید!

وزیر و وکیل و رئیس ات نمود
مرا خانه داری خفن! آفرید

برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب
شراره، پری، نسترن آفرید

برای من اما فقط یک نفر
براد پیت من را حَسَنْ آفرید!

برایم لباس عروسی کشید
و عمری مرا در کفن آفرید


پاسخ شاعر مرد:

به ‌نام خداوند مردآفرین
که بر حسن صنعش هزار آفرین

خدایی که از گِل مرا خلق کرد
چنین عاقل و بالغ و نازنین

خدایی که مردی چو من آفرید
و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد
مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت
ندارم نیازی به لاک، همچنین

رژ و ریمل و خط چشم و کرم
تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست
نه کار پزشک و پروتز، همین!

نداده مرا عشوه و مکر و ناز
نداده دم مشک من اشک و فین!

مرا ساده و بی‌ریا آفرید
جدا از حسادت و بی‌خشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد
به من گفت از آن سیب قرمز بچین

من ساده چیدم از آن تک‌ درخت
و دادم به او سیب چون انگبین

چو وارد نبودم به دوز و کلک
من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود
که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین

تو حرف زنان را از آن گوش گیر
و بیرون بده حرفشان را از این

که زن از همان بدو پیدایشت
نشسته مداوم تو را در کمین!


  

می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود.

همان دلهای بزرگی که جای من در آن است
آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم.

دلتنگی هایت را از خودت بپرس.

و نگران هیچ چیز نباش!

هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است!

اما من نمی خواهم تو همان باشی!

تو باید در هر زمان بهترین باشی.

نگران شکستن دلت نباش!

میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.
و جنسش عوض نمی شود ...

و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ...



و تو مرا داری ...

برای همیشه!

چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...

چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...

چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،
صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!

درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!


دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...

می خواهم شاد باشی ...

این را من می خواهم ...

تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.



من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)

و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...

نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.


شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟

اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!

فقط کافیست خوب گوش بسپاری!

و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!


پروردگارت ...


با عشق !


  

1. در زندگى و معاشرت با دیگران، نرم‏افزار باشیم نه سخت‏افزار.
2. اهل خالى بندى نباشیم و براى دیگران، این همه کلاس نگذاریم و پِرِستیژ مدارانه رفتار و برخورد نکنیم. مى‏گویند شخصى به نصب در و پنجره‏هاى منازل و مغازه‏ها اشتغال داشت. یکى از او پرسید که به چه کارى مشغول هستى؟ آن شخص یقه خود را درست کرد و بادى در غَبغَب انداخت و پرستیژمدارانه پاسخش داد: «ویندوز نصب مى‏کنم».
3. براى پسوند فایل زندگىِ اجتماعى و خانوادگى، از سه کاراکترِ «ع» و «ش» و «ق» استفاده کنیم.
4. هیچ گاه قفل سى دىِ قلبِ مردم را نشکنیم که «تا توانى دلى به دست آور/ دل شکستن هنر نمى‏باشد».
5. چنان چه در کارى شکست خوردیم، آن را (Shut down)نکنیم؛ بلکه آن را (Restart) کنیم.
6. براى مانیتور زندگى‏مان بَک گِراندِ (Background) سبز یا آبى را در نظر بگیریم، نه سیاه یا دودى را.
7. براى سیستم قلبمان از مانیتورهاى تخت و صاف (Flat)استفاده کنیم.
8. روى کلیدهاى عیبِ کیبوردِ خودمان انگشت بگذاریم، نه روى کلیدهاى عیب کیبوردِ دیگران.
9. براى فایل‏هاى اَسرار زندگى‏مان پَسوُرد (Password)بگذاریم و آن‏ها را مخفى (Hidden) کنیم.
10. همواره پیش از سخن گفتن، سى پى یوىِ فکرمان را به کار بیندازیم.
11. بر صفحه مشکلات مردم، کلید (F1)باشیم و آنان را کمک و راهنمایى (HelP)کنیم.
12. اگر شخصیت ما ژِله‏اى نیست و بزرگ و والاست، این نوع شخصیت ما نباید حتى به خود ما اجازه دهد که با هر کسى چَت کنیم (Chat)و هر کس نیز با ما چت کند.
13. براى باغِ زندگىِ مردم، ویندوز باشیم نه داس.
14. یک معادله ریاضى - رایانه‏اى به ما مى‏گوید: «تا به فکر ساپورت دیگران نباشیم، دیگران به فکر ساپورت ما نخواهند بود».
15. اگر از کسى بدى و کم لطفى دیدیم، آن را (Save)نکنیم؛ بلکه آن را (Delete)نماییم و حتى از ریسایکِل بینِ (Recyclebin)قلبمان کاملاً محو کنیم.
16. به دیگران اجازه ندهیم در «سى دى رامِ» زندگى‏مان هر نوع «سى دى» را که بخواهند، قرار دهند.
17. خانه و دفترِ کارمان به روى مردمِ نیازمند (OPen)باشد.
18. براى حل اختلافات زناشویى، روى گُزینه «گذشت و ایثار»، دابِل کلیک (Double click) کنیم.
19. تا حرف کسى تمام نشده است، اسپیکرِ (SPeaker) خود را روشن نکنیم.
20. درآمدمان را در اول ماه، پارتیشن بندى کنیم تا در آخر ماه کم نیاوریم.
21. براى رفع گرفتارى‏هاى مردم، اُتوران (Autorun)باشیم.
22. همان گونه که دیگران سایتِ «گوگل» را طراحى کرده‏اند، ما نیز سایتِ «گو - گُل» را براى مردم طراحى کنیم تا در ارتباطات خود با یکدیگر، گُل بگویند و گُل بشنوند.
23. در سایت زندگىِ شخصى‏مان یک رُوم (Room)به نام مشکل گشا (Moshkelgosha)بسازیم تا دیگران با ما چَت (Chat)کنند.
24. هنگام مشاهده خوبى‏ها و نیکى‏هاى دیگران، بلافاصله کلیدِ پرینت اِسکرین (Print Screen)را بزنیم و از آن‏ها تصویر بگیریم.
25. در زمان ناتوانى و درماندگى و تاریکى زندگىِ دیگران، کلید(Power) براى آنان باشیم.
26. نگذاریم هر کسى در رُومِ(Room) زندگى‏مان چَت نماید. در این صورت، او را ایگنور(Ignore) کنیم.
27. چشم‏هایمان را به روى عیب‏هاى پنهان مردم، (Close)کنیم.
28. گاه و بى گاه کامپیوتر زندگىِ ما هَنگ (Hang)مى‏کند که باید آن را با «فکر» و «مشورت» و «برنامه ریزى» رى استارت (Restart)نماییم.
29. براى کپى گرفتن از دیسکتِ زندگىِ دیگران، نخست آن را ویروس یابى و سپس ویروس کُشى کنیم.
30. مواظب باشیم که رایانه زندگىِ زناشویى‏مان ویروس غرور و لجبازى به خود نگیرد. در این صورت، ممکن است هیچ آنتى ویروسى نتواند آن را از بین ببرد.
31. اگر براى شخصیت و تصمیم‏گیرى‏هاى خویش ارزش و احترام قائل هستیم، خودمان یکى از (Game)هاى کامپیوتر زندگىِ دیگران نباشیم.
32. فایل‏هاى مهم زندگىِ خود را گاه به گاه اِسکَن (Scan)کنیم تا اگر به ویروسى آلوده شده باشند، سریعا مشخص شود.
33. در حروفچینى کتاب زندگى، از شیوه «راست چین» استفاده کنیم، نه از شیوه «چپ چین».
34. براى برنامه زندگىِ اجتماعى و به ویژه زندگىِ خانوادگى، همیشه وِرژِن‏هاى جدید و سازگار را معرفى کنیم.
35. پیش از پرینت گرفتن از سخنانمان، پیش نمایشِ چاپ (Print Preview) آن را مشاهده کنیم.
36. در تجارت و کارهاى مالى و اقتصادى، سرمایه‏ها و دارایى‏هاى خود را در یک دِرایو(Drive) نریزیم؛ بلکه آن‏ها را در درایوهاى گوناگون پخش کنیم تا اگر به فُرمَتِ (Format)یک درایو مجبور شدیم، درایوهاى دیگر را محفوظ داشته باشیم.
37. اگر روزى رایانه زندگىِ ما با همسرمان هَنگ کرد، سه کلیدِ «کنترل اعصاب»، «آلت انصاف» و «دِلیت عصبانیت» را بزنیم.
38. مکان نماى ارتباطات ما با آدم‏هاى ناباب و ناجنس به صورت «فِلَش» نباشد؛ بلکه به صورت «وِلِش» باشد.
39. هاردِ مغز خود را از برنامه‏هاى غیر مفید، پُر نکنیم تا فضا را براى نصب برنامه‏هاى مفید تنگ ننماییم.
40. براى این که از دیدن مانیتور زندگى، بیش‏تر لذّت ببریم، کارت گرافیک بالا براى آن تهیه کنیم.
41. اگر مانیتور رایانه ما باید داراى رنگ‏هاى متنوع و متعدد باشد، ولى مانیتور ارتباطاتِ ما با مردم باید یکرنگ باشد.
42. براى رایانه زندگىِ دیگران نرم افزارهایى را معرفى کنیم که حداکثرِ هماهنگى را با سخت افزارهاى موجودشان داشته باشند.
43. در خطاطى کامپیوترى، از برنامه «کِلْک» هم مى‏توانیم استفاده کنیم، اما در خطاطى زندگى، از برنامه «کَلَک» نباید استفاده کنیم.
44. بکوشیم خوش اخلاقى را به جاى این که در رَم(Ram) و حافظه موقت داشته باشیم، در رام (Rom) و حافظه پایدار داشته باشیم تا در هنگامِ آغازِ (Start)ارتباط با دیگران، آن را به کار گیریم.
45. اگر مى‏خواهیم در زندگى خویش موفق و خوشبخت باشیم، باید خودمان زیر منوهاى (Programs)را دقیقا تنظیم کنیم و نباید بگذاریم که دیگران براى ما این کار را انجام دهند؛ اگر چه مى‏توانیم در این زمینه، با آنان مشورت نماییم.
46. کتاب زندگى را با برنامه «زرنگار» حروفچینى نماییم و در حروفچینى آن، از حروف «سیاه» استفاده نکنیم.
47. در کِیسِ (Case)مستکبران و زورمداران، «سى دى رام» نباشیم؛ بلکه «سى دى نا آرام» باشیم.
48. قانون کپى رایتِ زندگىِ اجتماعى به ما اجازه نمى‏دهد که سى دىِ بدى‏ها و عیب‏هاى دیگران را رایت کنیم.
49. در طراحى کتاب زندگى، از برنامه «فُتوشاد» و «فِرى خَند» و کُرِل مزاح» نیز استفاده کنیم.
50. در سایت زندگى، همیشه لینکِ محبت (Mahabbat) داشته باشیم و هیچ گاه براى این سایت، فیلتر نگذاریم.


  

خدایا، عقیدة مرا از دست عقده‌ام مصون بدار و به من قدرت تحمل عقیدة مخالف ارزانی کن.


خدایا، به هر که دوست می داری بیاموز که: عشق از زندگی کردن بهتر است، و به هرکه دوست تر می داری بچشان که: دوست داشتن از عشق برتر!


خدایا، به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، مناعت بی غرور، عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت، و دوست داشتن، بی آنکه دوست بداند، روزی کن.


خدایا، چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم دانست.



  

شما می توانید هر شب ساعت 11 با ما همراه شوید برای ایران عزیز ریکی بدهید.


یا این مدیتیشن را انجام دهید و همراه با این مدیتیشن برای ایران و کره زمین ریکی بفرستید.



بجای ناراحت کردن خود و انتشار موج احساسات منفی ،‌ یک مدیتییشن زیبا انجام دهید.ابتدا چشم‌ها را بسته و خود را با هر روشی‌ که برایتان مناسب است آرام و ریلکس کنید.ساده ترین روش مشاهده چند تنفس خود می‌باشد.
سپس در جلو خود کره زمین را مجسم کنید،مثل یک فضانورد که از بیرون دارد به زمین نگاه می‌کند.با عشق و مهربانی به این کره زیبا نگاه کنید و در روی آن کشور ایران را به وضوح ببینید.آنگاه از چاکراه قلب خود بهترین آرزو‌هایتان را به صورت رنگین کمانی از عشق به سوی آن بفرستید.
سپس مشاهده کنید که چشمه نوری در قلب ایران پدیدار می شود که نور زیبای آن هر لحظه قویتر و گسترده تر می شود.این نور، انرژی بالای آگاهی است که در خود عشق،صلح و آرامش و شادی را دارد. ببینید که این نور به آسانی تیره گی ها و سیاهی‌ها را از بین می برد تا آنکه تمام ایران را فرا می‌گیرد. حالا کشور ایران را در روی زمین سرتاسر روشن با نور آگاهی ،صلح،عشق و شادی ببینید.در آخر کاملا شادی و رضایت خود را از دیدن این صحنه حس کنید.حالا این احساس را گسترش دهید و تمام کره زمین را در نورآگاهی، صلح، عشق و شادی ببینید.درک این احساس مهمترین چیز برای تجلی‌ این تجسم می‌باشد.تا زمانی‌ که این احساس را دارید در این حالت بمانید و سپس به آرامی چشمان خود را باز کنید.این مدیتییشن را هر چه می توانید بیشتر انجام دهید.هر گاه با دوستان خود دور هم بودید گروهی آن را انجام دهید.

 

منبع:http://natela.parsiblog.com/1767301.htm


  

بگذار که در حسرت دیدار بمیرم............در حسرت دیدار تو بمیرم

دشوار بود مردن و روی تو ندیدن.......بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم

بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ.........در وحشت و اندوه شب تار بمیرم

بگذار که چون شمع کنم پیکر خود اب..........در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم

میمیرم از این درد که جان دگرم نیست...........تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم

تا بودهای ای یار وفادار هستم........بگذار بدان گونه وفادار بمیرم


  
+ :-o






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ